|
يك افسانه قشنگ پايانی قشنگ دارد يا ندارد؛ يادم نيست! + Tue 19 Aug 2008 |
خودش: الان روزها طولاني شدن گرم شدن من: بسه تك سلولي بقيش و خودم ميگم... وقت كپيدنته برو...گم شو از جلوي چشام زهر مار من شدن خودش: باز شروع نكن... من: هيـــس تو يكي صدات در نياد برو داروهات و بخور و بخواب. زر مفت زد برگشت گفت : "زندگي با طعم اب نبات" اه اقاي ماندلا هوا تاريك بود نديدمتون... برو كشكت و بساب زندگي با طعم زهر انار؛ خودش: آخ نــگـــــو من: خفه شو تك سلولي بـه بخـتـت... زندگي با طعم زهر انار رو ميگم غلط كردي تو. من سرما... زمستون... من از روزها، كوتاهش و دوست دارم شب درازش رو؛ ادما هم سگ تر هاش رو البته نداريم اصلا از اين قسم. دارم خفه ميشم ميشه گره اين كراوات ويكم شلش كني لطفا؟؟؟ ! خودش: من خوابم شرمنده.... 1. 2.. 3.. آ ه انقدر ورجه، وورجه نكن ، از رو تخت هم بيا پايين،قدم بهت نمي رسه. + Tue 29 Jul 2008 |
كلاغ ؟ ! ! ! پـــــــــــــــر . گنجشك ؟! ! ! پــــــــــــــــــــر . مامان بزرگ ؟ ؟ ؟ ! ؟ مامان بزرگ! ؟ . . . مـا مــا ن بـــزرگ هـــــم پــــــــــــــــــــــــــر . . . پ . ن: فوتي دارم پريسا جان ، راد ، همه... ناراحت نشيد از دستم؛نيستم. + Tue 17 Jun 2008 |
هوا بس ناجوانمردانه گرم است آی. . . يـه عينك آفتابی! خيلی چيزها ديده نشن ياحداقل كمی تار ديده شن خيلی بهتره، واسه هردومون؛ بزن به چشت اون عينك رو لطفا. بايد عادت كنيم. . . پ . ن :خيلی بيكارم. . . اين روزا فروختن يخ به آدمای گرم توی خيابون شلوغ می خوام يكم خلوت كنم باهاشون. . .بهش زياد فكر می كنم. همين دور و برام كنار صندلی های خالی تو پارك، ميتونيد پيدام كنيد . يخ مي فروشم. يــخ مي خـــوای؟ ؟ ؟ + Tue 27 May 2008 |
يه دوست ( "پارادوکس" ) دعوتم کرده به بازی!! قوانین بازی 1- عبارت ششکلمهای را در وبلاگ خود پست کنید (در صورت لزوم توضیح هم اضافه کنید). خنده های گاه گاهم را؛ پای شوخی هايت ريختم روزگار . . . توضیح : "را" عبارت حساب نمیشه! پ ن: هر كدام از دوستان تمايل به شركت در با . . . با . . .بازی داشتند، اطلاع داده تا از آنها نيز دعوت به عمل بيايد. پ . ن۲ : زنم ميشی! ! ! + Tue 13 May 2008 |
فرشته ی روياهايم هيولای كابوسهايم شده... عزيزم بی تعارف ميگم ديگه از دستت خسته شدم. + Tue 29 Apr 2008 |
فردا تولد پارادوكس عزيزم اين پست هم مال خودشه خيلي دوسش دارم خيلي هم خودش خوب مي دونه نگاهي به آسمان، شانه به شانه عشق دست در دستان انتظار... استواري و ترديد خسـتـگي... اميـد و اندوه اين فاصـله هــا؛ خـنده هـاي پـنـهـانــي. . . بــوســه هـاي روحـانــي. . . آغـوش پــاك عـشــق دلـدارم مـي خـنـدد . از مشـرق ارزوهـايـم و به زمين هديه شد شــب تـولد تـو بـود و... مـن؛ ترانه طپش هاي قلب عاشق خويش را تقديم سالهاي تنهايي تو مي كنم تـولدت مـبـاركـــ...
+ Tue 22 Apr 2008 |
|
| ||||||